تبليغاتX
گردون سپهر
به نام خداوند گردون سپهر

این روزها نگاه کردن به دریاچه زیبا و منحصر بفرد ارومیه برایم کابوسی بسیار دردناک شده و هیچ گاه نمیخواهم کابوسم را به آخر برسانم.

چند سال پیش که تابستان میامد همه فکر و ذکرم رفتن به دریاچه ارومیه بود و از نگاه کردن به این آبی با نمک واقعا لذت میبردم ولی به امروز فکر نمیکردم.

الان دریاچه در خودش فرورفته و اندک اندک به سوی خشک شدن میرود و این یعنی عذابی بس عظیم برای منطقه.

چند سال پیش که تب سد زدن بر روی رودخانه ها همه جا و همه کس را گرفته بود بدون توجه به آبهایی که به خارج از کشور میروند سد بر روی رودخانه های داخلی زده شد و البته رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه نیز به این مهم نائل شدند و این شروع عذاب بود. سالها از آن روز گذشت و هر روز دریاچه عقب رفت و حق خود را نخواست و ما نیز آنرا ندیدیم و دلیل آنرا خشک سالی گفتند!!

اکنون چند جزیره دیگر به خشکی چسبیده اند و آرتمیاهای دوست داشتنی در خطر نابودی و ۳ سال است که شنا کردن در بزرگترین دریاچه کشور سخت شده و امسال ناممکن به نظر می آید.

امسال باران زیادی بارید ولی حق آب دریاچه در پشت سدهای نه چندان ضروری همانند خود دریاچه در حال بخار شدن است و دریغ از فریادی!!!!!! 

با زدن سد سیوند شاید یک تنگه و محوطه تاریخی زیر آب رود ولی با زدن این سدهای غیر ضروری قسمت عظیمی از اکوسیسیتم و پناهگاه طبیعی موجودات دوست داشتنی منحصر به فرد منطقه برای همیشه نابود میشوند ولی دریغ از فریادی!!!!!

دوستان و گروههای زیادی در مورد محیط زیست فعالند ولی کار مهمی در مورد این فاجعه تا کنون انجام نشده و شاید چند سال دیگر تعداد ذخیره های زیستکره از ۵۹ عدد به ۵۸ رسد و این گزینه حذف شده دریاچه زیبای ارومیه خواهد بود.

آیا زدن این سدها لازم بود؟ آیا منطقه پرآب آذربایجان نیازی به این سدها دارد؟ آیا باید این نگین فیروزه ای فدای عنوان پرطمطراق موفقترین کشور سدسازی شود؟؟!!!

چرا با خود این میکنیم و چرا فقط نوک بینی مان را میبینیم؟

دلم از یاد آوری خشک یا باتلاق شدن دریاچه ارومیه میلرزد ولی من چه میتوانم بکنم؟

دلم برای زمین میسوزد.

خدایا به جای این آبی کهن چه خواهم دید؟؟ آیا توان دیدن خواهم داشت ؟؟

کمک کنید و نجاتش دهید....

نوشته شده توسط سید هادی طباطبایی در ساعت 10:57 بعد از ظهر | لینک  | 

مدتی است که گروه های مختلفی و با عناوین مختلف و البته همه با عنوان دلسوزهای جامعه نجومی!! شروع به نقد ویا بهتر بگویم فخاشی به دیگران میکنند و البته به قول پژمان نوروزی عده ای نیز این میان از آب گل آلود ماهیها گرفته و هزاران هدف را جلو میبرند و کاسه ای داغتر از آش میشوند.

هر کسی در کار خود سلیقه ای و روشی دارد و البته انتقاداتی نیز به این روش ها وارد است و اصلا شاید برای دیگری جالب نباشد که در اینصورت دو طرف در صورت نیاز میتوانند به شکل محرمانه یا علنی با هم بحث کرده و به نتیجه برسند.

نقد از هر نوعش سازنده است ولی انتقاد با افترا و فحاشی و اتهام کاملا تفاوت دارد.

نقطه جالب در این میان ناشناس ماندن و اصرار منتقدین به این امر است که در قالب وبلاگها یا نظرات مندرج در وبلاگها بسیار دیده میشوند.

یک منتقد خوب و دلسوز!!!! باید بداند که انتقاد درست باید به بحث سازنده مبدل شود و این یکی از مواردی است که در این انتقادات دیده نمی شود. یک طرف و به شکل ناشناس هر چه میخواهد گفته و انتظار پاسخ به یک منتقد نامریی را دارد.

 البته چنین انتقاداتی در اکثر موارد جنبه فرافکنی گرفته و میتواند دو یا چند دستگی ایجاد کند که با این اوصاف میتوان به نیت خیر بعضی و نه همه این منتقدین پی برد!!!!! 

نظر جالبی در پست قبلی من گذاشته شده بود که نمونه این موارد است.

دوست عزیزی به شکل ناشناس ضمن تهدید از من سوالی پرسیده اند و البته از پیش من نزد ایشان متهم شده ام!!!!!

جدای از ادعای جالب این دوست!!! و مسئله مورد بحث میتوان با همین یک نمونه کوچک به آسیب شناسی چنین نقدهایی رسید و آن بی اطلاعی است.

منتقد باید از مورد نقد اطلاع درست و کاملی داشته باشد و به آن استناد کند حال آنکه حتی در این یک مورد نیز این دوست اطلاع کمی از سیر کارهای انجام یافته در این مورد دارند.

سوال اینجاست که آیا من باید به این دوست پاسخ پس دهم؟

پوریا ناظمی در این مورد مطلبی با عنوان  در باب نقدهايی که می شويم را نوشته که بسیار جالب است:

 http://www.pnazemi.persianblog.com

متاسفانه هنوز در مورد انتقاد نیز درست عمل نمیکنیم و انتقاد درست را نمیشناسیم پس هنوز علمی نشده ایم!!

پ.ن.: به علت بهره برداری و سو استفاده بعضی از همین دوستان و شبه منتقدین که خود میدانند چه میگویم نظر خواهی این مطلب فعلا برقرار نخواهد بود!!!!!!

نوشته شده توسط سید هادی طباطبایی در ساعت 4:31 بعد از ظهر | لینک 

همه ما در زندگی روزانه و بخصوص علمی مان با افرادی سر و کار پیدا میکنیم که بدون کوچکترین اطلاعات و مطالعات در جستجوی نام و نشان علمی هستند و فرضیه ها و نظریه های جدیدی مطرح میکنند مانند زیاد کردن سرعت نور و نامریی شدن و زندگی نا محدود در یک سیاهچاله از این قبیل چیزها  !

دوست بسیار خوبم علی آزادگان مطلبی رو در وبلاگش گذاشته با عنوان نوابیغ که بر گرفته از خبرنامه انجمن ریاضی ایرانه

http://astronomer.blogspot.com/2007/05/blog-post_19.html

مطلب بسیار جالبیه و خوندنش رو به همه کسانی که به نوعی درگیر مسائل علمی هستند توصیه و تاکید میکنم.

راستش با خوندن این مطلب خیلیها رو شناختم و روش کار با خیلی ها رو تازه یاد گرفتم!!!!

به هیچ عنوان مخالف کار جدید علمی نیستم و حتی همیشه تاکید بر انجام پروژه های جدید و بکر و ایده های جدید دارم ولی مخالف شماره یک خرافات و بازی با واقعیتها هستم که جدیدا نمونه های بسیار زیادی دیده میشه و حداقل که من  باهاشون سر و کار پیدا کرده ام.

پ.ن: ۵ روز بعد از پست قبلی جام حسنلو در ارومیه به نمایش گذاشته شده و تا یک هفته هم خواهد بود حتما ببینید چون واقعا زیباست.

 

 

نوشته شده توسط سید هادی طباطبایی در ساعت 3:30 بعد از ظهر | لینک  |