سه شنبه 16 تیر1388
مشت میکوبم بر در، پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمدهام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگردم
لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
میخواهم فریاد بلندی بکشم که صدایش به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس دارد
مشت میکوبد بر در، پنجه میساید بر پنجرهها، محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی میآید، با من فریاد کند
پ.ن۱) سیاسی نیست بلکه کاملا شخصی و بازتاب اتفاقات روزهای اخیر در زندگیم است
نوشته شده توسط سید هادی طباطبایی در ساعت 2:50 بعد از ظهر | لینک
|